آیانفس ناطقه مصداق اتحاد علم، عالم و معلوم هست؟

آیانفس ناطقه مصداق اتحاد علم، عالم و معلوم هست؟
مهر 20, 1400
17 بازدید

نفس ناطقه مصداق اتحاد علم، عالم و معلوم نفس ناطقه که در همه حال نسبت به خود آگاه است، در همه حال عالِم به خود و عاقل به خود است و چون دانای به خود است پس معلوم و معقولِ او، خودِ او است؛ یعنی ذاتِ او برایش مکشوف و از خود باخبر است و […]

نفس ناطقه مصداق اتحاد علم، عالم و معلوم
نفس ناطقه که در همه حال نسبت به خود آگاه است، در همه حال عالِم به خود و عاقل به خود است و چون دانای به خود است پس معلوم و معقولِ او، خودِ او است؛ یعنی ذاتِ او برایش مکشوف و از خود باخبر است و علم انکشاف امور و آگاهی‌ها است. پس نفس ناطقه مصداق اتحاد علم، عالم و معلوم است؛ یعنی اتحاد عقل، عاقل و معقول است. یک حقیقت است که هم عِلم است و هم معلوم و هم عالِم.
همچنین دانسته شد که عِلم، ادراک و عقل هر سه به یک معنا هستند. پس می‌توان گفت که یک هویت آگاه به لحاظ اعتبارات مختلف اسم‌ها و عناوین گوناگون دارد؛ یعنی مُسَمّی یکی است ولی اسماء بسیار است.
مُلاّی رومی در اوایل دفتر اول مثنوی بیان کرده است:
خاتم ملک سلیمان است علم جمله عالم صورت و جان است علم
آدمی را زین هنر بیچاره گشت خلق دریاها و خلق کوه و دشت
زو پلنگ و شیر ترسان همچو موش زو نهنگ و بحر در صفرا و جوش‌‌
علم بزرگترین سرمایه، ابزار و اسلحه است که حتی پلنگ و شیر هم از آن می‌ترسند؛ چون می‌تواند آن‌ها را مهار کند. همچنان که امروزه مشاهده می‌کنیم پلنگ و شیر درّنده را تربیت کرده و چه کارهای عجیب و غریب و حرکات مخصوصی انجام می‌دهند.
در اواخر دفتر ششم فرمود:
علم دریایی است بی‌حد و کنار طالبِ علم است غواصّ بحار
گر هزاران سال باشد عمرِ او او نگردد سیر خود از جست و جو
انسان طبیعتش این است که از هر چه سیر شود از علم سیر نمی‌شود؛ چون ظرف علم مادی نیست که پُر شود: «کل وعاء یضیق بما جعل فیه إلاّ وعاء العلم فإنّه یتسع به».
پرسش 1: اینکه فرمودید نفس ما بدن ما را مدیریت می‌کند، آیا از این حرف می‌شود برداشت کرد که مثلاً اگر خون از قلب به اعضای من می‌رود تحت ارادۀ نفسِ من است و آن دارد این را مدیریت می‌کند یا یک چیزی فراتر از این است؟ بچه که تازه به دنیا می‌آید همین نفس را دارد و خون در رگ‌هایش جاری است اما در ابتدا نفسش چیزی نمی‌داند. اگر چیزی نمی‌داند پس چگونه این کار را انجام می‌دهد؟ این همه عِلم در من وجود دارد ولی خودم چطور خبر ندارم که آن چیست؟ در آیۀ شریفه داریم که «وأخرجکم مِن بطون أُمّهاتکم لاتعلمون شیئاً» ؛ یعنی آن کار‌های جریان خون و آن مسائلی که به لحاظ قوّۀ جاذبه، هاضمه، دافعه، ماسکه و مانند این‌ها از امور طبیعی انجام می‌شود را در ابتدا نمی‌دانستید. به عنوان مثال ما پزشکی نخوانده‌ایم ولی اگر یک مطلب پزشکی دربارۀ پمپ خون از قلب به سایر اعضا به ما بگویند برایمان تازگی دارد در حالی که نفس ما سالیان متمادی دارد این کار را برای ما انجام می‌دهد.
پاسخ: علم بر دو قسم است: علم بسیط و علم مرکب. همان‌طور که در مورد جهل هم همین است. اینکه بعد از شنیدن آن مطلب از پزشک می‌گوییم عجب چیز خوبی گفته است، به این معنا است که علم مرکب پیدا کرده‌ایم.
آن‌کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آن‌کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آن‌کس که بداند و بداند که بداند اسب شرف خویش از گنبد گردون بجهاند
آن‌کس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند
اولی نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند که این می‌شود جهل مرکب. این قِسم خیلی بد است؛ چون هیچ‌گاه انگیزه ندارد که از این جهل در بیاید. دومی نمی‌داند ولی می‌داند که نمی‌داند که این می‌شود جهل بسیط و بهتر از قِسم قبلی است؛ زیرا به ندانستن خودش پی برده و لذا دنبال یادگیری می‌رود. در محدودۀ علم نیز همین‌گونه است؛ یعنی همان‌طوری که ما جهل مرکب و بسیط داریم، علم مرکب و بسیط هم داریم:
نفس ما در همان ابتدای تولّد یا حتی قبل از تولّد در رحم مادر مدیریت می‌کند و می‌داند. این مدیریت تحت علم است، منتها علم بسیط است؛ زیرا می‌داند ولی نمی‌داند که می‌داند. هنگامی که مدرسه و دانشگاه رفت و به مرحلۀ تخصّص رسید حالا همان دانسته تبدیل به دانستۀ دیگر می‌شود؛ یعنی علم بسیط به مرکب تبدیل می‌شود.
پرسش 2: آن دانشمندی که رُبات یا برنامه‌های کامپیوتری و مانند این‌ها می‌سازد مکانیزم‌های زیادی در آن استفاده کرده اما به هر حال تا دکمه‌اش را نزنیم این کار صورت نمی‌گیرد که یک چیزی را ببیند و عکس العملی نشان بدهد و اثر برنامه‌ای که در آن نوشته ظاهر شود. شاید همۀ ما یک رُبات هستیم و خدا دکمۀ ما را زده است؟
پاسخ: دکمه‌ای که شما مثالش را زدید مانند آدم خواب و بیدار است. آدمی که خوابیده است هیچ گاه فعالیت ظاهری ندارد ولی وقتی که از خواب بیدار شد (دکمه را زدی)، تا آخر روز می‌دود. هم در حالت خواب و هم در حالت بیداری دارای نفس است، منتها در حالت خواب نفس از محدودۀ طبیعت غفلت دارد و در عالَم خودش است ولی همین که دکمه را زدی و از خواب بیدار شدی، حال در محدودۀ عالَمِ طبیعت فعالیتش را توسعه می‌دهد. بنابراین نفس را تعطیل نکنیم و نادیده نگیریم و نگوییم اگر نفس دارد پس چرا موقع خواب کاری انجام نمی‌دهد.
پرسش 3: با توجه به اینکه فرمودید اعمال ما مُشخِّص بدن و عِلم ما مُشخِّص روح انسان در عالم برزخ است، عالِمان بی‌عمل کجا قرار می‌گیرند؟ مثلاً حدیثی داریم که علمای زمان پیغمبر آخر الزمان از انبیای بنی‌اسرائیل بالاتر هستند اما امکان دارد علمایی داشته باشیم که علم بسیاری داشته باشند ولی بد عمل می‌کنند و این چهرۀ‌شان را به هم زده است. پس با این حساب اگر همین الآن از دنیا برود، آیا می‌شود که هم روح انبیا را دارا باشد و هم صورت حیوانات را داشته باشد؟
پاسخ: در صورتی این سؤال پیش می‌آید که ما روح را یک طرف و بدن را یک طرف دیگر قرار دهیم. این‌گونه که شما می‌فرمایید در واقع روح و بدن را از یکدیگر جدا کرده‌اید و یک بینونت بین روح و بدن قائل شده‌اید که ما این را قبول نداریم؛ زیرا ما روح و بدن را دو مرتبه از یک حقیقت می‌دانیم. در این صورت آن کسی که هیچ نشانه‌ای در عمل از حقایق و دستورات دینی ندارد، طهارت روحش به هم خورده است. بنابراین چنین کسی در حقیقت علمی ندارد؛ زیرا دانایی و دارایی مدّ نظر ما است؛ چون علم باید رسوخ پیدا کند و اثر بگذارد. پس صِرف آن دانایی علم محسوب نمی‌شود، بلکه صِرفاً مفهومات ذهنی است. آن دانایی می‌تواند اثرگذار باشد که انسان را به میدان عمل وارد کند.
پرسش 4: نیّات انسان جزء عَمل حساب می‌شود یا جزء عِلم؟
پاسخ: نیت‌های انسان جزء علم حساب می‌شود و اساساً نیّت ریشۀ عمل است: «نیّة المؤمن خیرٌ مِن عَمَلِه» ؛ چون نیّت انگیزۀ عمل است و انسان تا یک چیزی را نیت نکند و انجامش را تصوّر نکند انگیزۀ انجامش در او ایجاد نمی‌شود. تصوّر هم از اقسام علم است؛ همان‌طور که تصدیق هم از اقسام علم است.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,