اثبات تجرد نفس

اثبات تجرد نفس
مهر 20, 1400
18 بازدید

دلیل اول در اثبات تجرد نفس بحث دربارۀ اثبات تجرّد نفس ناطقه بود حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی)، 71 دلیل بر اثبات تجرّد نفس ناطقه اقامه کرده‌اند، که از کتب مختلف جمع آوری شده، 65 دلیل مربوط به تجرّد نفس است و 6 دلیل هم برای اثبات فوق تجرّد بودن نفس می‌باشد. نفس ناطقۀ […]

دلیل اول در اثبات تجرد نفس
بحث دربارۀ اثبات تجرّد نفس ناطقه بود حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی)، 71 دلیل بر اثبات تجرّد نفس ناطقه اقامه کرده‌اند، که از کتب مختلف جمع آوری شده، 65 دلیل مربوط به تجرّد نفس است و 6 دلیل هم برای اثبات فوق تجرّد بودن نفس می‌باشد. نفس ناطقۀ انسانی توقّف در حدّ خاصی ندارد و به تعبیری که عرض کردیم جاده‌ای که نفس ناطقۀ انسانی در آن حرکت می‌کند بن‌بست ندارد و همین معنای فوق تجرّد بودن نفس ناطقۀ انسانی است.
بین علم و ظرف علم سنخیت است؛ همچنان که بین غذا و مغتذی مناسبت و سنخیت وجود دارد. علم امری مجرّد است و قدر و مقدار یعنی شکل و شمایل ندارد. علومی که ما کسب می‌کنیم ابعاد (طول، عرض و عمق) ندارد، نیاز به مکان ندارد و تزاحم در آن‌ها نیست. من مطالبی می‌گویم و شما می‌شنوید که این شنیدن هر یک از شما با شنیدن دیگری هیچ منافاتی ندارد در حالی که تا من را کنار نزنید نمی‌توانید در جای من بنشینید؛ یعنی در عالَم مادّه تزاحم است. آقای گزارشگر در تلویزیون حرفی می‌زند و میلیون‌ها نفر می‌شنوند. شنیدن، علم و ادراک است و علم از سنخ مادّه نیست؛ پس مجرّد است و ظرف آن هم باید مجرّد باشد. ظرفِ علم، نفسِ ناطقۀ انسان است؛ پس نفس ناطقۀ انسانی که ظرفِ علم است نیز باید مجرّد باشد.
ادراک کلیات
صورت کلیّۀ علمیّه را در کتب فلسفه صورت معقوله، عقلیه و معقول می‌گویند و دارندۀ آن را عاقل، عقل و قوّۀ عاقله می‌نامند. فعل عاقل را هم که ادراک صورت معقوله است تعقّل می‌نامند. پس صورت علمیۀ کلیه به معنای معقول است و عالِم به آن هم به معنای عاقل و عقل است و ادراک آن نیز یعنی تعقّل.
علومی که ادراک می‌کنیم چند گونه است: بعضی کلی است که این ویژگی، تجرّد نفسِ ناطقه را بهتر اثبات می‌کند؛ چون کلی جایگاهش در خارج نیست؛ زیرا هر چه در خارج به عنوان موجود داریم، حتماً جزئی است.
عبارتی در فلسفه است که می‌گوید: «الشیء ما لم یتشخّص لم یُوجَد» ، از آن طرف هم درست است که بگوییم: «الشیء ما لم یُوجَد لم یَتشخّص». این عبارت مربوط به ظرف خارج است؛ یعنی در خارج هر چه داریم جزئی و متشخّص است و کُلّی وجود خارجی ندارد و جایگاهش در تنها در ذهن است. حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) می‌فرماید: «آنچه کلی است و مورد ادراک ما قرار می‌گیرد به آن معقول می‌گوییم. خود این ادراکِ کلّی را تعقّل می‌گویند. من و شما که تعقّل می‌کنیم را عاقل می‌گویند»؛ پس ما یک معقول داریم، یک تعقّل که فعل ما است و یک عاقل که خود ما هستیم.
اتّحاد عقل
دربارۀ اتّحاد عاقل و معقول در آینده بحث خواهیم کرد که اینکه عقل، عاقل و معقول با هم متحدند، به چه معنا است؟ این‌ مطالب باید خوب تبیین شود؛ چرا که تا انسان مطلبی را خوب تصوّر نکند نمی‌تواند تصدیق کند. لذا شخصیتی مثل جناب بوعلی در «إشارات»، اتّحاد عقل، عاقل و معقول را انکار می‌کند و دلیلش این است که با پذیرفتن این حرف، اگر من یک الاغ را تعقّل کردم آن وقت باید خودم بشوم الاغ یا می‌گوید اگر گاو را در خارج دیدم و تعقّل کردم، آیا گاو می‌شوم؟بنابراین علّت این انکار این است که درست تصور نشده است. البته در بعضی از آثارش این مطلب را تصدیق می‌کند که حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) تعبیر می‌کند به اینکه بعداً مُستبصِر و آگاه شده که حقیقت این مسئله چیست.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , ,