توصیه حضرت علامه

توصیه حضرت علامه
مهر 21, 1400
20 بازدید

ذکر یک توصیه حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) می فرمایند : اگر حرف‌هایی می¬شنویم که به ظاهر بر ایمان تعجب‌آور است، فوری ردّ نکنیم، بلکه احتمال بدهیم شاید منشأ و اصلی دارد اگر چه ما سر در نمی¬آوریم؛ مثلاً اگر می‌شنویم بعضی طی الارض دارند فوری انکار نکنیم. ایشان می¬فرمود: یکی از دوستان و […]

ذکر یک توصیه
حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) می فرمایند : اگر حرف‌هایی می¬شنویم که به ظاهر بر ایمان تعجب‌آور است، فوری ردّ نکنیم، بلکه احتمال بدهیم شاید منشأ و اصلی دارد اگر چه ما سر در نمی¬آوریم؛ مثلاً اگر می‌شنویم بعضی طی الارض دارند فوری انکار نکنیم. ایشان می¬فرمود: یکی از دوستان و آشنایان دم غروب در سبزوار پشت ماشین خودش می¬نشست و در یک چشم به¬ هم زدنی خودش را در خیابان مشهد حاضر می¬کرد. این که خودش منتقل شد مهم نیست! اما اینکه ماشین را چگونه از سبزوار به مشهد منتقل نمود؟ مهم است. تخت بلقیس را چطور بردند؟ آصف برخیا چگونه در کمتر از چشم به هم زدنی تخت را از یمن به فلسطین انتقال داد؟ اگر شنیدیم کسی روی آب یا در هوا راه می¬رود و طی¬الارض دارد تعجب نکنیم. اینکه سنگریزه در دست‌ها به نطق در می‌آید، درخت از جا کنده می‌شود و حرکت می‌کند به سوی پیغمبر خاتم و شهادت می‌دهد و دوباره سر جایش بر می‌گردد را فوری انکار نکنیم. جناب محی الدّین در «فتوحات» نقل می‌کند که من در مجلسی بودم، بزرگانی حضور داشتند و اتفاقاً یک فیلسوف مادّی هم بود که سرگذشت پیشینیان از جمله مسائل مربوط به حضرت ابراهیم پیش آمد. آن فیلسوف مادّی هم شنیده بود که ایشان به آتش انداخته شد و نسوخت و به همین جهت به حاضران گفت که دقت کنید معنایش این آتش معمولی نیست؛ چون آتش معمولی خاصیتش سوزاندن است و ذاتی شیء را نمی‌شود از او گرفت؛ همچنان که نور خاصیتش روشنایی است و نمی‌شود نورانیت را از نور گرفت. پس منظور از آتش این بوده که حضرت ابراهیم 7 گرفتار خشم و غضب نمرود بوده است نه آتش سوزان. اما حاضران توجیه او را نپذیرفتند و اصرار داشتند که همین آتش معمولی بوده است و آن مادّی پرسید چنین اتفاقی چگونه می‌شود؟ یکی از اُولیای الهی بلند شد و منقلی که وسط مجلس بود و ذغال سرخ شده درونش قرار داشت را بلند کرد و آن‌ها را در دامن این فیلسوف مادّی ریخت. بعد از دقایقی که همه در بُهت بودند، بلند شد و منقل را آورد و آتش دامن او را دوباره در منقل ریخت. جالب است که کوچکترین اثری از سوختگی در دامن و پارچه مشاهده نشد. به مادّی گفت دست بزن به آتش درون منقل، وقتی دست زد فوری دستش سوخت. سپس آن ولیّ الهی فرمود: این منم که این هنر را دارم چه برسد به حضرت ابراهیم . جناب محی¬الدین می¬نویسد: آن فیلسوف مادّی بعد از دیدن این صحنه مسلمان شد. پس ماورای آنچه ما می‌فهمیم حقایقی در کار است.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,