تکامل روح

تکامل روح
مهر 21, 1400
21 بازدید

ادامۀ تکامل روح بعد از قطع ارتباط با بدن آیا بعد از اینکه ارتباط این حقیقت از بدن قطع شد، تبدیل به موجودات دیگر می‌شود؟ اگر چه تباهی در ذاتش راه ندارد آیا باز هم دگرگونی‌هایی پیدا می‌کند؟ این سؤال عبارت اُخرای این است که با قطع حقیقت از بدن آیا باز هم تکامل پیدا […]

ادامۀ تکامل روح بعد از قطع ارتباط با بدن
آیا بعد از اینکه ارتباط این حقیقت از بدن قطع شد، تبدیل به موجودات دیگر می‌شود؟ اگر چه تباهی در ذاتش راه ندارد آیا باز هم دگرگونی‌هایی پیدا می‌کند؟ این سؤال عبارت اُخرای این است که با قطع حقیقت از بدن آیا باز هم تکامل پیدا می‌کند؟ در این دنیا نفس تعلّق به بدن دارد و تکامل پیدا می‌کند: «وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئًا؛ آن روزی که از شکم مادرانتان به دنیا آوردیم هیچ چیز نمی‌دانستید». ما صفت‌های مختلف را نداشتیم اما الآن پیدا کردیم؛ زیرا این دنیا دار تکامل است. در این دنیا هم تکامل جسمی داشته‌ایم و هم تکامل روحی و نفسی. البته تکامل جسمی تا حدی بوده ولی تکامل روحی بدون این‌که در حدی متوقف شود تا آخر عمر ادامه داشته است. حال سؤال اینجا است که این حقیقتی که از بدن جدا می‌شود، آیا تعلّقش از بین می‌رود و بدون تغییر می‌ماند یا این‌که تغییراتی پیدا می‌کند؟ به عبارت دیگر آیا ما بعد از این دنیا هم تکامل داریم و نفس ما ترقّی هم پیدا می‌کند یا این‌که تمام می‌شود؟
افرادی هستند که این همه باقیات الصالحات از خود بر جای می‌گذارند؛ مثلاً بیمارستانی احداث کرده و سال‌های سال پس از مرگش از آن بهره‌برداری می‌شود و ثوابش به روح او می‌رسد و روحش تکامل می‌یابد. حال اگر در آخرت، مادّه نباشد و از طرفی هم حرکت بدون مادّه امکان ندارد یک مشکل اساسی پیش می‌آید که پس این تکامل نفس چگونه رخ می‌دهد؟ بالآخره نهایت کار حقیقت به کجا می‌رسد؟ با این خانه عوض کردن‌ها دنبال چه هست و به کجا می‌رسد؟ آیا برای کافرین و ملحدین هم این امکان هست که به لقاءالله برسند؟ جهنم برای چه کسانی است؟

اصل و منشأ کمال
مطلب دیگری که در ضمن بحث درس سی و یکم داشتیم و اینجا بیشتر تأکید می‌شود این است که هر کمالی که در این عالَم دنبال می‌کنیم، اصل و منبعی دارد؛ یعنی منشأیی دارد که ما خودمان را به آن نزدیک می‌کنیم ولو نتوانیم بفهمیم که آن منبع چیست. فقط بدانیم که منبعی در کار است که ما از آن مبدأ دریافت می‌کنیم؛ ما گیرنده هستیم و دهنده‌ای در کار است ولی اینکه دهنده چه کسی و چه چیزی است ممکن است خبر نداشته باشیم و تا آخر عمر هم باخبر نشویم. مگر قرار است همه چیز را باخبر شویم؟
بوعلی در اواخر عمر خود چنین گفته است: «یموت و لیس له حاصلٌ سوی علمُه أنّه ما علم». همچنان که به بیان فارسی گفته است: «تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم»
فخر رازی از بزرگان اهل تسنّن است که آثار فراوانی در تفسیر، فلسفه و کلام دارد و شارح کتاب اشارات ابن‌سینا است. این فیلسوف، مفسّر و متکلّم در آخر عمر خود می¬گوید:
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد

هر کمالی را که ما در دنیا می‌بینیم باید بدانیم که منشأ و سرچشمه¬ای دارد ولو در این¬که آن منشأ و سرچشمه چیست اختلاف کنیم.
از مرحوم فیض کاشانی نقل شده که در مجلسی چند تن از بزرگان و علمای آن روز نشسته بودند. مرحوم مُلاّ خلیل قزوینی ; هم حضور داشتند که هم به لحاظ معنوی و هم به لحاظ علمی خیلی قوی بوده است. البته ایشان با نظرات خاصی که داشتند با علمای آن زمان درگیری علمی داشتند اما گاهی به اشتباه خود که پی می¬برد، اعتراف می‌کرد. مرحوم فیض کاشانی ; می¬خواست او را مُجاب کند که حرف من درست است ولی ایشان نمی‌پذیرفت اما بعد از مدتی که برای ملا خلیل آن مطلب علمی کشف شد، از قزوین به کاشان رفت و به درب خانۀ مُلاّ محسن فیض رسید و گفت: «یا محسن قد أتاک المُسيء»؛ یعنی ای احسان کننده، خطاکار به نزدت آمده است. بنابراین آن‌قدر مخلص بودند که اگر متوجه می‌شدند جایی اشتباه کرده¬اند، دیگر پا فشاری نمی‌کردند.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , ,