حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی)

حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی)
مهر 21, 1400
14 بازدید

دلیل اول اثبات نفس: ادله تجربی (متحرّک و مُحرّک) حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) در اثبات حقیقت نفس با استفاده از مُحرّک و متحرّک، خطاب به شاگردان می¬فرمایند از همین کاری که شما عزیزان انجام دادید و از آمل راه افتادید و تا قم آمدید استفاده می‌کنیم؛ بدین گونه که اگر کسی از شما […]

دلیل اول اثبات نفس: ادله تجربی (متحرّک و مُحرّک)
حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) در اثبات حقیقت نفس با استفاده از مُحرّک و متحرّک، خطاب به شاگردان می¬فرمایند از همین کاری که شما عزیزان انجام دادید و از آمل راه افتادید و تا قم آمدید استفاده می‌کنیم؛ بدین گونه که اگر کسی از شما سؤال می‌کرد کجا می¬روید؟ می¬گفتید: قم می¬رویم. سؤال را ادامه می¬دهند که در قم چه کار می¬خواهید بکنید؟ در یک محفل درس و بحث شرکت می‌کنیم. در این جلسه که شرکت می‌کنید چه می‌شود؟ در جواب می¬گویید که علم می¬آموزیم. علم یعنی چه؟ یعنی چیزهایی را که ما نمی¬دانیم و جاهلیم، یاد می‌گیریم و از نادانی به دانایی که حالت کمال نفس است، می‌رسیم. چه کسی شما را به کمال در می¬آورد و از قوّه به فعلیت و از ظلمت به نور می‌رساند؟ می¬گویید یک آقایی در آن محفل دوستانه است به نام فلانی. آیا آن آقا که علم را که به شما می‌دهد خودش داشته؟ نه او هم از دیگری گرفته و دیگری نیز از سومی گرفته است. او که از دیگری گرفته و به شما منتقل می‌کند، چگونه به شما منتقل می‌کند؟ شما در جواب می¬گویید صحبت می‌کند و حرف می¬زند. می¬گوید این که صحبت می‌کند یعنی چه؟ می‌گویید نَفَسش و هوای درون حلقش را بیرون می‌دهد و با برخورد به مخارجِ حروف، لب و دندان در بیرون از دهان موجی ایجاد می‌شود که به گوش ما می‌خورد و چیزهایی می¬شنویم؟ می‌پرسد آیا نَفَسش که به مخارج حروف برخورد کند، شما را از جهل در می‌آورد؟ می‌گویید خیر؛ زیرا اگر با ایجاد موج در هوا انسان عالِم بشود، لازم است طوفان و بادی که می¬آید و موج ایجاد می‌کند هم باعث ایجاد عِلم شود. پس صرف برخورد صدا با گوش باعث ایجاد علم نشده؛ زیرا هر چیزی ممکن است با گوش برخورد نماید بدون اینکه علمی ایجاد کند. به علاوه اینکه گاهی از طریق مطالعۀ کتاب، نفس انسان کمال یافته و عالِم می‌شود. نوشته و کتاب که آثاری از مرکّب است و به چاپ رسیده مگر می‌شود انسان را به کمال و از قوّه به فعلیت و از ظلمت به نورانیت برساند؟ همچنین غیر از این دو مورد مذکور (استاد و کتاب)، گاهی بدون وجود استاد، تموّج هوا یا دیدن کتاب به فکر فرو می‌روید و به نتیجه می¬رسید. در این مورد چه کسی شما را به کمال رساند؟ با تأمل در این امور پی برده می‌شود که همۀ این موارد مقدمات و معدّات هستند. حرف زدن استاد، توجه به حرف‌های او، شنیدن از او، دقت کردن به مطالب او، حضور در جلسۀ درس، مطالعه، مباحثه، فکر کردن و تأمل نمودن همه از معدّات محسوب می¬گردند و زمینه را آمادّه می‌کنند که فاعلِ عِلم، عِلم را اعطا کند؛ یعنی در کنار آن امور مادّی، لازم است یک امر مجرّدی به نام فاعلِ عِلم در کار باشد و نفس را به کمال برساند و فرد را از قوّه به فعلیت در بیاورد و از ظلمت به نورانیت منتقل کند.
سپس این آقای سؤال کننده در ادامه می‌پرسد که آن کسی که شما را از ظلمت به نورانیت رساند چه کسی بود؟ یعنی از مُحرّک و فاعل می‌پرسد. سپس در ادامه از متحرّک سؤال می‌کند که این کسی که از ظلمت به نورانیت می‌رسد و به کمال دست می¬یابد، کیست؟ می¬گویید: «من». این کسی که از قوّه به سمت فعلیت می¬رود، کیست؟ در جواب می‌گویید: «من». سپس از چیستیِ من می¬پرسد که «مَن» یعنی چه؟ آیا لباس، کفش، کلاه، رنگ پوست، چهره و بدن شما را «مَن» می‌گویند؟ این موارد که اعضای بدن من است و در شرایط مختلف تغییراتی دارند، رنگ پوست عوض می‌شود، اعضای بدنی آسیب می-بینند و گاهی در تصادفی از بین می¬روند یا مثل کبد و کلیه عوض می‌شوند و با پیوند جایگزین می‌شوند ولی «مَن» عوض نمی¬شوم؛ زیرا من فقط بدن نیستم. در نهایت سؤال می‌کنیم که آیا این «مَن»، «سَر» شما است؟ در پاسخ به این سؤال متوقف می¬شویم و می‌بینیم که همه چیز مانند کفش، کلاه، لباس، دست، پا، کلیه، کبد و قلب را می‌شود برداشت ولی «سَر» جای تأمل دارد. لذا در جواب این سؤال سکوت می‌کنید و با خود می¬گویید اگر بگویم که «سَر» غیر از «مَن» است پس چه چیزی باقی می¬ماند؟ در جواب می‌گوییم گاهی پیش می‌آید که در صدد حل یک مسأله سنگین باشید و فضای ساکتی را می¬طلبید که مزاحمتی وجود نداشته نباشد. در این حالت از تمام موجودات اطراف خودت غفلت داری و حتی از اعضا و جوارح از جمله از «سَر» خودت هم غافل می¬شوی. پس آن امری که از او تعبیر به «من» کردید، «سر» شما هم نیست؟ پس بپذیریم که وجود ما منحصر به این اعضا و جوارح نیست. پس آن «منِ» که حقیقت ما را تشکیل می‌دهد، حقیقتی غیر این‌ها است. سؤال می‌کند آیا این نیست؛ که از ظلمت و تاریکی به نور و کمال می¬رسم، این‌ها از اوصاف موجود است.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , ,