مراتب هفت‌گانۀ نفس

مهر 28, 1400
53 بازدید

مراتب هفت‌گانۀ نفس فلاسفه برای نفس انسانی تا هفت مرتبه و مقام قائل شده‌اند؛ چنانچه عرفا هم برای نفس مراتب هفت‌گانه قائلند. هرچند این دو طایفه در اصطلاحات باهم تفاوت دارند. کتاب دروس معرفت نفس علامه حسن‌زاده آملی براساس مبانی فلاسفه و حکماست، لذا با اصطلاحات طایفۀ فلاسفه بیان می کنند و فعلاً کاری با اصطلاحات […]

مراتب هفت‌گانۀ نفس

فلاسفه برای نفس انسانی تا هفت مرتبه و مقام قائل شده‌اند؛ چنانچه عرفا هم برای نفس مراتب هفت‌گانه قائلند. هرچند این دو طایفه در اصطلاحات باهم تفاوت دارند. کتاب دروس معرفت نفس علامه حسن‌زاده آملی براساس مبانی فلاسفه و حکماست، لذا با اصطلاحات طایفۀ فلاسفه بیان می کنند و فعلاً کاری با اصطلاحات طایفۀ عرفا ندارند. مراتب هفت‌گانۀ فلاسفه در دو محدودۀ عقل نظری و عقل عملی توضیح داده می‌شود. مرتبۀ اول عقل هیولانی است؛ مرتبۀ دوم عقل بالملکه؛ مرتبۀ سوم عقل بالفعل و مرتبۀ چهارم عقل بالمستفاد که این چهار مرتبه در محدودۀ عقل نظری قرار دارند. مرتبۀ پنجم محو است؛ مرتبۀ ششم طمس و مرتبۀ هفتم محق که این سه مرتبه در محدودۀ عقل عملی قرار دارند.

مرتبۀ اول: عقل هیولانی

اولین مرتبه از مراتب هفت‌گانه عقلِ هیولانی است. عقل هیولانی به آن مرتبه‌ای از نفس انسانی می‌گویند که بی‎رنگِ بی‎رنگ است، هم به‌لحاظ علم و هم به‌لحاظ عمل، اما قابلیّت پذیرش را دارد که در بُعد علم و در بُعد عمل رنگ بگیرد. این مرتبه مربوط به بدو تولّد است. آن روزهای اولی که انسان از مادر به دنیا آمد نفس داشت اما هیچ اقدام عملی و علمی نداشت. قرآن کریم تصریح می کند: «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ‏ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» آن روزی که شما از مادر متولد شدید هیچ بلد نبودید، اما ابزار یادگیری را داشتید که در موارد ادراک مادّی قوّۀ سامعه و باصره است و در موارد ادراک معنوی قلب است.

مرتبۀ دوم: عقل بالملکه

دومین مرتبه از مراتب هفت‌گانه عقل بالملکه است که مقامی بالاتر از عقل هیولانی دارد. آنجا بی‌رنگِ بی‌رنگ بود، الآن کمی رنگ گرفته است. درواقع عقل بالملکه به آن مرتبه‌ای از نفس انسانی می‌گویند که بدیهیّاتی مثل استحالۀ اجتماع نقیضین و ضدین و ارتفاع نقیضین را فهمیده است. مثلا طفلی را در نظر بگیرید که در سال‎های ابتدایی عمرش تازه غذاخور شده است؛ از حقایق عالم تناقضِ بودن و نبودن را درک می‌کند، زیرا وقتی به او خوراکی می‌دهند می‌خندد و زمانی که آن را از او می‌گیرند گریه می‌کند. از روی تفاوت عکس العمل طفل معلوم می‌شود این طفل می‌تواند بین بودن و نبودن خوراکی تمییز بدهد و اجتماع آن دو را ققبول ندارد.

مرتبۀ سوم: عقل بالفعل

سومین مرتبه از مراتب هفت‌گانه، عقل بالفعل است که مقامی بالاتر از عقل بالملکه دارد به‌طوری‌که شناختِ حاصل از بدیهیّات را کنار هم قرار می‌دهد و مجهولی را کشف و حقیقتی را شناسایی می‌کند. مانند نظریه‌پردازی‌ها و ابداعاتی که انسان‌ها دارند و حیوانات از این هنر انسانی بی‎بهره‎اند.

مرتبۀ چهارم: عقل بالمستفاد

چهارمین مرتبه از مراتب هفت‌گانه عقل بالمستفاد است که مقامی بالاتر از عقل بالفعل دارد به‌طوری‌که همۀ آن علوم و ادراکاتی را که داشت در خودش حاضر می‌بیند. مثل شناخت اولیاء الهی نسبت به آنچه که ما برای آن صغری و کبری می‌چینیم که تمام آن صور علمیه و حقایق علمیه را مانند آیینه‌ای یک جا در اختیار دارند. به‌عبارتی اولیاء الهی با معطی علم اتّحاد پیدا می‌کنند و دائماً از آن حقایق علمی استفاده می‌کنند.

مراتب پنجم، ششم و هفتم:

محو، طمس و محق

مراتب چهارگانه‌ای که پیش از این ذکر شد در محدودۀ عقل نظری بود از اینجا به بعد مراتبی که ذکر خواهد شد در محدودۀ عقل عملی خواهد بود. مرتبۀ پنجم «محو» است که بیانگر توحید افعالی است؛ مرتبۀ ششم «طمس» است که بیانگر توحید صفاتی است و مرتبۀ هفتم «محق» است که بیانگر توحید ذاتی است. حضرت علامه حسن‌زاده آملی برای این سه مرتبه که در محدودۀ عقل عملی است به دعای وحدت یعنی «لا اله الا الله وحده وحده وحده» استناد می‌کنند و می‌فرمایند تعدّد قید «وحده» در این عبارت تکرار نیست؛ بلکه «وحده» اول اشاره به مرتبۀ محو دارد، «وحده» دوم اشاره به مرتبۀ طمس دارد و «وحده» سوم اشاره به مرتبۀ محق دارد.

 

مراتب هفت‌گانۀ عرفا بدین ترتیب است: مرتبۀ اول طبع، مرتبۀ دوم نفس، مرتبۀ سوم قلب، مرتبۀ چهارم روح، مرتبۀ پنجم سرّ، مرتبۀ ششم خفی و مرتبۀ هفتم اخفا. شاعری در شعر خود از این مراتب هفت‌گانه به «هفت شهر عشق» تعبیر کرده و چنین سروده است:

هفت شهر عشق را عطار گشت          ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

. سورۀ نحل­، آیۀ 78

. قوّۀ سامعه برتر از قوّۀ باصره است، به لحاظ اینکه قوّۀ باصره در حوزۀ ادراک محدودیت دارد و تنها مقابل را می‌بیند و از یمین و یسار خبر ندارد برخلاف قوّۀ سامعه که از همۀ جهات خبر دریافت می‌کند. به‌همین‌خاطر در آیۀ قرآن ذکر قوّۀ سامعه بر قوّۀ باصره مقدّم شده است.

.  این اولیاء الهی مصداق بیت جناب حافظ در غزل شمارۀ 167 دیوان او هستند:

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت         به غمزه مساله‌آموز صد مدرّس شد

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,