مراحل تکامل چیست؟

مراحل تکامل چیست؟
مهر 25, 1400
65 بازدید

مراحل تکامل حکیم ناصر خسرو در رساله ای که در جواب نود و یک فقره سوال نگاشته است در آغاز آن می گوید: کمال به قول ارسطو؛ جوهر نفس است، چون وقتی از او پرسیدند که نفس چیست؟ گفت: النفس کمال الجسم طبیعی ذی حیوة بالقوه، یعنی نفس کمال جسم طبیعی است که آن جسم […]

مراحل تکامل

حکیم ناصر خسرو در رساله ای که در جواب نود و یک فقره سوال نگاشته است در آغاز آن می گوید: کمال به قول ارسطو؛ جوهر نفس است، چون وقتی از او پرسیدند که نفس چیست؟ گفت: النفس کمال الجسم طبیعی ذی حیوة بالقوه، یعنی نفس کمال جسم طبیعی است که آن جسم دارای حیات بالقوه است و حکمای دین اسلام هم همین را فرمودند، چون آنها بدن را سایه نفس معرفی کردند، یعنی نفس ذاتا زنده است و بدن به واسطه او زنده است و لذا ما هم بدن را مرتبه نازله نفس دانستیم چون هر دانی مثال عالی است و فرق است بین مثل شیء با مثال شیء چون مثل شیء در عرض اوست و مثال شیء در طول او است.مثل شیء به فردی گفته می شود که با آن شیء در ذاتیات شریک است مثل زید و عمرو که هر یک فردی از انسان اند، لکن در عوارض با هم اختلاف دارند اما مثال شیء به نمودار شیء گفته می شود، مثل سایه شاخص که مثال شاخص و نمودار او است، یا مثل بدن نسبت به نفسی که بر او تعلق دارد، که مرتبه نازله آن نفس است و گاهی هم مثال گفته می شود به لحاظ مشابهت در یک امری مثل اینکه می گویند زید در دلیری مثال شیر است.

در ابتدای این درس بیان شد ما در صدد بیان فوق تجرد بودن نفس هستیم و این مطالب مقدمه بود برای اثبات آن.

قبلا دانستیم که طفره مطلقا محال است، چه در حسیات و چه در عقلیات یعنی نمی شود که شیئی از مبدئی به مقصدی برسد بدون آنکه  مراحل بین مبدأ و مقصد را طی کرده باشد و نفس را هم حدوثا جسمانی و بقاء روحانی می دانیم. یعنی ابتدا از دل جسم پدید می آید و به تدریج اشتداد وجودی پیدا می کند و به مرحله تجرد بلکه فوق تجرد می رسد؛ اولین صورتی که به ماده منی تعلق می گیرد، صورتی طبیعی مانند صورت معدنی است، سپس رو به تکامل می نهد و دارای نفس نباتی می گردد و به تدریج نفس حیوانی پیدا می کند و بعد به نفس ناطقه انسانی می رسد که در این مرحله صاحب تعقل و تفکر می شود و لذا گفته اند هر انسانی دارای سه نفس است: نباتی، حیوانی، انسانی و بعضی گفته اند دارای سه روح است و یا بعضی گفته اند انسان دارای چهار روح و برخی دیگر گفته اند دارای پنج روح است، لکن باید بدانیم که این نفوس متعدده یا ارواح گوناگون در شخص انسان به نحو مستقل و جدای از یکدیگر تحقق ندارند چون هر فردی از انسان یک تشخص و هویت دارد، بنابراین مراد این است که صورت طبیعی نطفه انسانی دارای نیرویی است که آن نیرو از حالت نباتی به حیوانی و از حیوانی به انسانی ارتقا می یابد، یعنی محال است تا واجد کمال نباتی نشده باشد به مرتبه نفس حیوانی برسد و یا دارای نفس حیوانی نشده باشد محال است به مرتبه نفس انسانی برسد و در محدوده نفس انسانی تا مراحل ابتدایی را طی نکرده باشد محال است به مقامات عالی انسانی برسد.

 

بیان تمثیلی از قوای نفس

برای مراتب عقل نظری طفلی را مثال زده‌اند که تازه متولّد شده است و از کتابت و نوشتن هیچ سر در نمی‌آورد؛ امّا قابلیّت دارد که یک روزی کتابت کند –عقل هیولانی- و به نوجوانی که امّی و بیسواد است و مستعدّ فراگیری کتابت است – عقل بالملکه- و به جوانی که باسواد است و قادر بر کتابت است – عقل بالفعل-.

بیان تمثیلی دیگری حضرت علامه حسن‌زاده آملی دارند که با واقعیّت تطبیق نمی‌کند و صرفاً برای تقریب به ذهن است که می‌فرمایند نفس انسان به‌منزلۀ فرمانده لشکر و قوای عقل عملی و عقل نظری به‌منزلۀ سربازان لشکر و بدن انسان به‌منزلۀ قلعه و دژی است که فرمانده و سربازان این لشکر در آن قرار دارند که گاهی از این بدن، تعبیر به صیصیه و از نفس هم تعبیر به نورِ اسپهبد -که معرَّب آن اسفهبد است- کرده‌اند.

 

مراتب عقل نظری

در درس سابق بیان شد که انسان این قابلیّت را دارد که تمام موجودات را شناسایی به آنها معرفت پیدا کند. همچنین مراتب عقل نظری را ذکر کردیم و خلاصه اینچنین شد که مرتبۀ اوّل، عقل هیولانی است. یعنی انسان هیچ معلوماتی در اختیار ندارد اما قابلیّت کسب معلومات را دارد. ابزار آن را هم در اختیار دارد، مانند  «هیولا» که هیچ فعلیّتی ندارد و فقط قابل و پذیرای هر صورتی است، مرتبۀ دوم، عقل بالملکه است. یعنی انسانی که بدیهیّات و اوّلیاتی مثل «اجتماع نقیضین محال است» و فرق بین بودن و نبودن را می‌داند. مرتبۀ سوم، عقل بالفعل است. یعنی انسانی که به کمک بدیهیّات، نظریّات را کسب می‌کند. در نهایت هم عقل مستفاد است که انسان ممکن است در اثر ریاضت‌ها و مجاهدت‌های نفسانی کارش به جایی برسد که حقایق عالم هستی را بدون اینکه نیاز به استدلال‌های منطقی و مقدّمه‌چینی با صغری و کبری داشته باشد مشاهده کند. چنین انسانی می‌تواند با جبرئیل امین، منبع تمام معارف، متّحد شود و تمام حقایق عالم را مشاهده کند.

تبیین مقام فوق تجرّد نفس

مرحوم کلینی در «کتاب الحجه» اصول کافی، در رابطه با ائمۀ اطهار  : روایتی آورده است: «إِنَّ اَلْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عُلِّمَ». هرچه را که ائمۀ ما می‌خواستند بدانند آگاه می‌شدند، منتها یک اراده و درخواستی باید در کار باشد.

در بیانات تاریخی نقل کرده‌اند روزی پیامبر گرامی اسلام ؟ص؟ با جمعی از صحابه که در سفر بودند، در جایی برای استراحت اتراق می‌کنند. شتر پیامبر گم می‌شود. ایشان به صحابه فرمان می‌دهند در بیابان به دنبال شتر بگردند. صحابه هرچه می‌گردند شتر را نمی‌یابند. به خاطرشان خطور می‌کند که چطور پیامبر از عالم غیب باخبر است در‌حالی‌که نمی‌داند شترش کجاست! نزد پیامبر می‌روند و از یافتن شتر ابراز عجز می‌کنند. بعد از آن پیامبر اسلام ؟ص؟ آدرس دقیق شتر را به آنها می‌دهند.

یکی پرسید از آن گم کرده فرزند
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی
بگفت احوال ما برق جهان است
گهی بر طارم اعلی نشینیم
اگر درویش در حالی بماندی
  که ای روشن گهر پیر خردمند
چرا در چاه کنعانش ندیدی؟
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر پشت پای خود نبینیم
سر دست از دو عالم برفشاندی

انسان‌های کامل به عقل فعّال، همان جوهر روح‌القدس، متّصل و متّحد بودند اما باید اراده و خواست آنها در کار باشد تا آگاهی پیدا می‌کردند. منظور از مقام فوق تجرّد نفس همین بیان است یعنی همان‌طوری که انسان این شأنیّت را دارد که از همۀ حقایق این عالم آگاهی پیدا کند، از آن طرف، تمام حقایق عالم این شأنیت را خواهند داشت که معلوم انسان قرار بگیرند. به‌همین‌خاطر دانشمندان در رابطه با موجودات عالم، از آب ، خاک ، نباتات و انواع حیوانات دریایی و صحرایی ، پرنده ، درنده و چرنده تا انسان و جهان کتاب‌ها نوشته‌اند.

مقصود اين بود كه نفس ناطقۀ انسانى را مقام فوق تجرّد است و به قواى نظرى نفس تا اندازه‏‌اى آشنا شده‏‌ايم و دانسته‏‌ايم كه نفس از عقل هيولانى ارتقا می‌يابد و عقل بالفعل می‌شود، بلكه با عقل فعّال ارتباط، اتّصال، اتّحاد، بلكه فوق اتّحاد می‌یابد. اين تعبيرات را عمق بسيار است و يكى پس از ديگرى روشن می‌شود، و اميد است كه روزى همه را در خود و يا خودمان را در همه بيابيم. تاكنون چندین درس خوانده‏‌ايم و شايد هنوز يك قطره از درياى بيكران هستى‏ نچشيده‏ايم، يا در خور اين بيت شبسترى نگشته‏‌ايم:

یکی را علم ظاهر بود حاصل   نشانی داد از خشکی ساحل

غرض اين‌كه شأن نفس انسانى اين است كه از عقل هيولانى به عقل بالفعل رسد و عقلِ مستفاد گردد و با عقل فعّال بپيوندد و هيچ در اين شأنيت نفس دودلى ندارد بلكه تسليم است و بدان تصديق دارد و می‌بيند كه خود هر چه از قوّت به فعل می‌رسد، قدرت و سلطان وى بيشتر می‌شود و نور بينش وى فزونى می‌گيرد و از تاريكىِ نادانى رهايى می‌يابد و هر چه داناتر می‌شود استعداد و آمادگى وى براى معارف بالاتر قوي‌تر می‌گردد و گنجايش وى براى گردآوردن حقایق ديگر بيشتر می‌شود و از اين معنى پى می‌برد كه گوهر نفس ناطقه از نشأۀ ديگر و ماوراى عالم طبيعت و مادّه است… .”

بدن، مرتبۀ نازل نفس است و آنچه در آثار مرحوم علامه رفیعی قزوینی و اشعار شاعران آمده است که نفس به‌مثابۀ پرنده‌ای است و بدن قفس آن، به‌طوری که این پرنده درون قفس زندانی شده است تا روزی که اجلش برسد و از قفس رهایی یابد. این بیان با ذوقیّات سازگار است و مطابق با واقعیّت نمی‌باشد زیرا نفس در بدن نیست و رابطۀ ظرف و مظروف ندارند. اگر هم رابطۀ ظرف و مظروفی باشد بدن در نفس خواهد بود زیرا بدن سایۀ نفس و مرتبۀ­ نازلۀ آن است.

صیاصی جمع صیصیه به معنای قلعه‌ها و دژها است که از آیات الهی اتّخاذ شده است. آیۀ 26 سورۀ احزاب «وَ أَنْزَلَ الَّذينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصيهِم‏».

الکافی، ج 1، ص: 258.

سعدی ، گلستان،باب دوم در اخلاق درویشان ، حکایت شماره10.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,