نفس، مُدرِک کلیات

نفس، مُدرِک کلیات
مهر 21, 1400
19 بازدید

نفس، مُدرِک کلیات هر کدام از حواس پنج‌گانه معلومات و مدرکات مربوط به خودشان را نصیب ما می‌کنند ولی این ادراکات و معلومات ما منحصر به این مُدرَکاتِ حواس ظاهری نیست؛ زیرا ما مطلب کلی را هم درک می‌کنیم؛ مثل محبت کلی این مادر به فرزند، محبت این گوسفند به بره‌اش یا عداوت و دشمنی […]

نفس، مُدرِک کلیات

هر کدام از حواس پنج‌گانه معلومات و مدرکات مربوط به خودشان را نصیب ما می‌کنند ولی این ادراکات و معلومات ما منحصر به این مُدرَکاتِ حواس ظاهری نیست؛ زیرا ما مطلب کلی را هم درک می‌کنیم؛ مثل محبت کلی این مادر به فرزند، محبت این گوسفند به بره‌اش یا عداوت و دشمنی گرگ نسبت به گوسفند که اگر حتی مادر، فرزند، گوسفند و گرگی هم در کار نباشد و چشمانمان را هم ببندیم و در گوشمان پنبه بگذاریم باز هم مطلق محبت را ادراک می‌کنیم. یک موقع به این گوسفند نگاه می‌کنم که چطور بره‌اش را شیر می‌دهد، این محبت جزئی را با چشم درک می‌کنیم اما یک موقع است که چشم سر را می‌بندم و در یک اتاق تنگ و تاریک خودم را قرار می‌دهم، آن‌جا محبت کلی را در ذهنم درک و تصوّر می‌کنم.

ما یک معلوماتی داریم که به حواس ظاهری در نمی‌آید و از قبیل مادّیات نیست. محبت و عداوت کلی اگر از قبیل امور مادّی بود حداقل با یکی از این حواس پنج‌گانه باید درک می‌شد اما وقتی حواس را تعطیل می‌کنیم باز هم این‌ها را ادراک می‌کنیم. از طرفی اگر ما یک چنین ماورای مسلّم مادّه داریم، جایگاه و ظرفی که آن مُدرَکات را قبول می‌کند باید از سنخ خودش باشد؛ یعنی غذا با مغتذی مسانخ و متناسب است. پس این‌جا که مُدرَک کلی ما از سنخ مادّی نیست، ظرفش هم باید مثل خودش یک امر مجرّدی باشد.

اصولی را به اصول گذشته جهت درک بیشتر اضافه می­کنیم:

اصل 34

طلب کردنِ مطلوبِ مطلق، محال است. یک چیزی را که ما اصلاً از آن خبر نداریم هرگز انگیزه‌ای هم برای دنبال کردن آن نداریم؛ ما اگر دنبال یک چیزی می‌رویم می‌خواهیم آن را کشف کنیم و لابد یک اطلاع اجمالی از آن داریم وگرنه مطلوبِ مطلق را کسی را طلب نمی‌کند و مطلوب ما واقع نمی‌شود.

اصل 35

از آن جایی آمده‌ایم که اول کار در آن‌جا بودیم؛ زیرا وقتی علم می‌آموزیم پیش‌تر می‌رویم که معلوم می‌شود ما از یک جای دیگر آمده‌ایم و دوباره در حال برگشتن به آن سمت و سو هستیم. این همان مضمون آیۀ شریفۀ «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون» است.

اصل 36

فکر، حرکت نفس است از مطالب به مبادی و دوباره از مبادی به مطالب. به عبارت اصطلاحی، «الفکر حرکت مِن المطالب إلی المبادی و مِن المبادی إلی المرادی»؛ یعنی فکر عبارت است از: حرکت از یک سری مطالب اجمالی (که منشأ حرکت است) به سوی انجام مقدمات کار و سپس حرکت از آن مقدمات به سوی مطالب تفصیلی‌ (که نتیجۀ آن حرکت است). ما اجمالاً یک چیزی را می‌دانیم، بعد سراغ مقدمات کار می‌رویم و علم تفصیلی به آن پیدا می‌کنیم که این را فکر می‌گویند. حرکت کردن از یک مطلبی به سوی مقدمات و دوباره از مقدمات به سوی مطلب منتها از اول به طور اجمال و در آخر به طور تفصیل.

حرکت جوهری مرحوم ملاصدرا در مورد موجودات مجرّد تصور ندارد؛ چون حرکت، خروج از قوّه به فعلیت است در حالی که موجود مجرّد، فعلیت محض است و حالت کمبودی ندارد و هر چه استعداد داشته خداوند از روز اول به او داده است. پس در مورد مجرّدات نباید صحبت از حرکت کنیم، بلکه باید صحبت از تجدّد امثال کنیم. تمام موجودات عالم امکان هر آن باید از حق تعالی افاضۀ وجود شوند وگرنه باقی نمی‌مانند؛ یعنی آن به آن تمدید می‌شوند هر چند که در اثر خطای باصره مستمر به نظر می‌رسند و خیال می‌کنیم یکنواخت هستند. مثال خیلی بارزش تصویر در آب جاری است که وقتی ما در کنار یک جوی پر از آب زلال و جاری تصویر خودمان را می‌بینیم، این تصویر به ظاهر ثابت است ولی در واقع متغیّر است؛ چون این تصویر به برکت آب منعکس می‌شود و آب هم که در حال جریان است. منتها چون از بس این انعکاس آب و سرعت آن سریع است عکس در آب یکسان و بدون حرکت رؤیت می‌شود و لذا جناب فیض کاشانی ; خطاب به باری تعالی این ابیات را می‌سراید:

ای جود تو سرمایه سود همه کس   ای ضمن وجود تو وجود همه کس
گر فیض تو یک لحظه به عالم نرسد   معلوم شود بود و نبود همه کس

فیض وجود باید دائماً و آن به آن از منبع وجود که باری تعالی باشد به موجودات عالمِ امکان افاضه شود و لذا بایستی در این اصل مذکور، حرکت را اختصاص به حرکت مکانی ندهید؛ زیرا کل عالم یکپارچه حرکت است منتها گاهی حرکت در مکان است، گاهی در کم و گاهی هم در جوهر.

اصل 37

ظرف علم به خلاف ظروف مادّی، هر چه علم بیشتری در آن قرار بگیرد گنجایش آن بیشتر می‌شود. آن‌ها که در مسیر علوم هستند گویا در مسیر حرکت در یک زاویه هستند که هر چه از رأس زاویه به سمت ضلع‌های آن پیش برویم فاصلۀ میان این دو ضلع بیشتر می‌شود. جریان علم آموزی هم این طور است که انسان هر چه علم فرا می‌گیرد نه تنها اشباع نمی‌شود بلکه اشتهای او در آموزش و فراگیری علوم بالاتر می‌رود. اگر یک مسالۀ ریاضی را که مربوط به کلاس دوازدهم است به یک دانش آموز کلاس ششم بدهند، نمی‌تواند حل کند اما هر چه بالا می‌آید قوّۀ بیشتری برای حل کردن پیدا می‌کند. این قدر حقایق در نظام آفرینش است که انسان هر چه فرا می‌گیرد بر مجهولاتش بیشتر افزوده می‌شود و لذا بزرگان از نوابغ در اواخر عمر گرانبهای خود اظهار جهل می‌کردند. خوش به حال آن آدمی که بی‌سواد است و هیچ خبر ندارد که دلهره‌ای داشته باشد؛ چون خیال می‌کند تمام عالَم برایش حل شده است. همچنان که بوعلی ;  در این باره می‌گوید:

تا بدانجا رسید دانش من   که بدانم همین که نادانم

فخر رازی در هنگام مرگ این رباعی را زمزمه می‌کرد:

هرگز دل من ز علم محروم نشد   کم مانده ز فیض اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز   معلومم شد که هیچ معلوم نشد

در الهی نامۀ حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی)‌ جملۀ زیبایی آمده است:

«الهی هر چه بیشتر دانستم نادان‌تر شدم؛ بر نادانی‌ام بیفزای»

بقره، آیه 156.

تَجَدُّدِ اَمْثال، اصطلاحی کلامی ، عرفانی و فلسفی، به معنای از بین رفتن چیزی و پدید آمدن همانند آن. این اصطلاح از نظرگاههای متفاوت دربارۀ رابطه موجودات با مبدأ آفرینش، در معانی و مباحث مختلفی به کار رفته است. مقصود از تجدد در اصطلاح عرفانی تغیر و تبدل عالم خلقت یا ماسوی الله است، بدین معنا که در هر آنی تمام جهانِ مخلوق معدوم شده، دوباره از نو آفریده می‌شود و این روند به‌طور دائم در حال تجدید و تکرار است. اولین کسی که در میان عارفان اسلامی این نظریه را طرح کرده، بنابر نظر ایزوتسو، عین القضات همدانی  است. عارف بزرگ، محیی‌الدین ابن عربی با استناد به آیات قرآنی همچون آیه شریفه «… بَلْ هُمْ فی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدیدٍ» [سوره ق، آیه 50] این موضوع را به روشنی مورد بحث قرار داده است. در نظر وی آفرینش در واقع، عبارت است از تغییر صور و تجلیات الهی در مظاهر اشیاء و نه اِحداث از عدم، آن‌چنان‌که فلاسفه و متکلمان می‌گویند. از آنجایی که در تجلی تکرار نیست، جهان خلقت همواره در حال تحول و تازگی است، هیچ چیزی که قدیم و کهنه باشد، در آن یافت نمی‌شود و حتی در لحظه دوم شیئی جدید با آفرینشی جدید تجلی می‌نماید.  خداوند به صفات جمالش به اشیاء وجود می‌دهد و به صفات جلالش تعینات ایشان را از بین می‌برد، پس در هر تجلی، خلقی را از بین می‌برد و خلق جدیدی را به وجود می‌آورد. در هر آنی جهانی به عدم می‌رود و در همان آن جهان جدیدی همانند جهان پیشین به وجود می‌آید و این امر پیوسته بدون هیچ وقفه زمانی در حال جریان است، گویی همواره دنیا و آخرت است، بـی‌آنکه ما آن را درک کنیـم. نظریه تجدد امثال و یا خلق مدام ابن عربی ردّی است بر فلسفه ذره‌ای متکلمان اشعری و دیدگاه سوفسطایی حسبانیه .حسبانیه دارای دیدگاهی سوفسطایی بوده‌اند؛ به‌زعم ایشان همه چیز در عالم هستی، چه جوهر و چه عرض، در حال تغییر دائم است و به همین دلیل، هیچ مصداقی برای حقیقت وجود ندارد. ابن عربی می‌گوید: اشاعره درنظر خود به خطا رفته، و در نیافته‌اند که عالم در حقیقت مجموعه‌ای از اعراض گوناگون است که همگی صور حقیقت واحدی را آشکار می‌نمایند. همۀ اشیاء اعراضی هستند که در جوهر ابدی و سرمدی حق ظهور نموده‌اند و این تنها هویت یگانه حق تعالی است که در هر آنی در صورتی جدید تجلی می‌یابد و رنگی نو بر خود می‌گیرد.

تفاوت دیدگاه ابن عربی با دیدگاه فلاسفه

باید دقت داشت که تعریف ابن عربی از دو اصطلاح «جوهر» و «عرض» با تعریف‌های‌فلاسفه و متکلمان متفاوت است. در نظر وی جوهر موجود ثابت قائم به ذات است و این صفت تنها مختص حق تعالی است. ماسوی الله در برابر او به سبب حرکت، تغیر و وابستگی‌شان به حق تعالی اعراضی بیش نیستند.  به عقیدۀ ابن عربی، حسبانیه نیز نیمی از حقیقت را دریافته‌اند. اینکه تمامی عالم مدام در حال دگرگونی است، سخنی درست است، اما ایشان درنیافته‌اند که جوهری که این صورتها را می‌پذیرد و این صورتها بدون آن نه موجودند و نه معقول، امر واحد یگانه‌ای است که همواره ثابت است.

 

تجدد امثال از دیدگاه ملاصدرا

اصل تجدد امثال اساس نظریه فلسفی صدرالدین شیرازی با عنوان «حرکت جوهری» است. از دیدگاه او طبیعت شیء، یعنی همان جوهر و صورت شیء، ذاتاً در حال تغییر و حرکت است، هرچند ماهیت آن ثابت است. از آنجایی که ماهیت حرکت، تجدد و انقضاء است، بنابراین، جواهر اشیاء پیوسته در حال تجددند. این حکم بر کل عالم اجسام صدق می‌کند. ملاصدرا از اصل حرکت جوهری در فلسفه خود برای حل مسائل بسیاری بهره برده است، از جمله: رابطه بین حادث و قدیم ، تجرد و حدوث جسمانی نفس و معاد جسمانی.

فیض کاشانی،دیوان اشعار.

ابن‌سینا.

خیام، رباعیات، رباعی شمارۀ

حسن‌زادۀ آملی (حفظه الله تعالی)، الهی‌نامه.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,