نقطه، خط و سطح فلسفی

نقطه، خط و سطح فلسفی
مهر 24, 1400
59 بازدید

نقطه، خط و سطح فلسفی بین نقطه فلسفی و ریاضی با آن نقطۀ مشهود خودمان روی دفترچه و کاغذ باید تفاوت قائل شویم. بنده با خودکار نقطه‌ای روی کاغذ می‎گذارم، بعد خط‌کش می‎گذاریم و یک خطی به حسب ظاهر می‎کشیم و می‎گوییم که این خط است. سپس دو یا سه خط دیگر در کنارش ضمیمه […]

نقطه، خط و سطح فلسفی

بین نقطه فلسفی و ریاضی با آن نقطۀ مشهود خودمان روی دفترچه و کاغذ باید تفاوت قائل شویم. بنده با خودکار نقطه‌ای روی کاغذ می‎گذارم، بعد خط‌کش می‎گذاریم و یک خطی به حسب ظاهر می‎کشیم و می‎گوییم که این خط است. سپس دو یا سه خط دیگر در کنارش ضمیمه می‎کنیم و می‎‌گوییم که این هم سطح است در حالی که این‌ها هیچکدام به لحاظ فلسفی و ریاضی نقطه، خط و سطح محسوب نمی‌شوند؛ زیرا نقطه را به این لحاظ تعریف کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند به چیزی که طول، عرض و عمق ندارد. این نقطه‌ای که من و شما روی کاغذ می‌گذاریم هر قدر هم نوک قلم ما تیز باشد باز هم طول، عرض و عمق دارد ولو به اندازۀ خیلی کوچک؛ زیرا بالاخره این جرم نوک مداد کلفتی و نازکی دارد که توانسته روی کاغذ اثری بگذارد. همچنان که خط را تعریف کرده‌اند به این که طول دارد ولی عرض و عمق ندارد اما این چیزی که با خودکار کشیدیم به اندازۀ جوهری که ایجاد کرده عرض و ضخامت دارد. پس این نقطه‌ها، خط‌ها و سطح‌ها که روی کاغذ می‎کشیم، نقطه، خط و سطح فلسفی و ریاضی نیست؛ زیرا نقطه را گفته‌اند که انتها و پایان خط است و در این صورت طول، عرض و عمق ندارد؛ یعنی دارای ابعاد نیست ولی این چیزی که روی کاغذ به کمک خودکار و قلم می‎گذاریم طول، عرض و عمق دارد. همچنان که پایان سطح را خط می‌گویند. بنابراین در خارج نقطۀ تنها نداریم؛ اگر نقطه داریم به برکت خط داریم. در خارج خط تنها نداریم؛ اگر خط داریم در ضمن سطح داریم. سطح فلسفی را هم این‌گونه تعریف کرده‌اند که نفاد و پایان حجم است؛ کتاب من حجم و ضخامتی دارد که اگر از یک طرفش شروع ‌کنم و به سمت راستش بیایم، پایانش را سطح می‎‌گوییم؛ چون سطح چیزی است که طول و عرض دارد ولی ضخامتی ندارد. اگر ضخامت و عمق ندارد در خارج هم به تنهایی سطح نداریم، بلکه به برکت حجم است که سطح را داریم. البته خود حجم را هم به برکت جسم داریم؛ زیرا اگر جسمی نداشته باشیم دیگر حجمی هم نداریم. بنابراین حجم، سطح، خط و نقطه هیچ‌کدام به تنهایی در خارج موجود نیستند و همه در وجودشان مدیون امر دیگری به نام جسم هستند.

نقد استدلال مرحوم نراقی

همان طور که گفتیم مرحوم نراقی به دفاع از قائلین به جزء لایتجزی فرموده که حق دارند بگویند به جزء تقسیم نمی‌شود؛ چون اگر دایره‌ای را رسم کنیم که مماس با یک سطح مستوی باشد در یک نقطه با او تماس دارد و آن نقطه قابل تجزیه نیست؛ زیرا اگر قابل تجزیه باشد این طرف و آن طرف دارد. ما از این طرف یک شعاع می‎کشیم و از آن طرفش هم یک شعاع دیگر می‎کشیم که مثلث متساوی الساقین درست شد. وسطش را هم که داریم یعنی ارتفاع که از وسطش هم یک خط به مرکز آن دایره رسم می‌کنیم. این سه شعاع یک دایره هستند اما در عین حال با هم تفاوت دارند. پس از اول باید بگوییم که این نقطه این طرف و آن طرف ندارد. حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) در پاسخ این استدلال می‌گوید که نقطۀ فلسفی و ریاضی، عَرَض و کمّ است. کمّ نیز یا خط یا نقطه یا سطح یا حجم است. نقطۀ فلسفی و ریاضی از سنخ عَرَض است و در کمّیات پیش می‎‌آید در حالی که قائلین به جزءِ لایتجزی آن اجزاء را از سنخ جوهر می‎‌دانند نه از سنخ عَرَض. بنابراین شما که استدلال ریاضی کردید و گفتید یک دایره یا کُره با یک سطح مستوی در یک نقطه تماس می‎یابد و بعد گفتید این نقطه این طرف و آن طرف ندارد، حق با شما است ولی این به درد قائلین به جزء لایتجزی نمی‌خورد؛ زیرا آن‌ها می‎‌گویند این اجزا از سنخ جوهرند و جوهر هم در مقابل عرض است.

 

 

منشأ تفاوت فلزات

حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) می‌فرماید که امروزه اتم‌ها کارشان به جایی رسیده که قابل تجزیه هستند. اتم‌ها از اجزائی مانند الکترون، نوترون و پروتون تشکیل شده‌اند که به دور یک هستۀ مرکزی می‌گردند و گویا ریزترین موجودات در این عالَم با بزرگترین موجودات این عالَم هماهنگ عمل می‌کنند. چطور در مورد منظومۀ شمسی، کُراتی ‌هستند که به دور یک شمس می‌گردند در مورد اتم هم چنین حالتی وجود دارد. الکترون منشأ ایجاد تفاوت میان عناصر مختلف است. سبک ترین عنصر، هیدروژن است که یک الکترون دارد و بعد همین‌طور یکی یکی الکترون‌ها اضافه می‌شوند تا به سنگین‌ترین عنصر که اورانیوم است می‌رسیم که 92 الکترون دارد.

حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) عمدۀ این مطالب را از کتابی به نام «نجوم برای همه» آورده‌اند که توسط یک شخص غربی نوشته شده و به فارسی ترجمه شده است. ایشان بعضی از نظر‌ها را هم نقد کرده است، منتها یک مقدار حرف‌های سنگینی هم دارد که لازم مقداری راجع به آن‌ها مطالعه کنید.

ابونصر فراهی صاحب کتاب «نصاب السبیان» الفاظ عربی را به فارسی در قالب شعر  ترجمه کرده است. کسانی که در گذشته طلبه می‌شدند اولین کتابی که باید می‌خواندند این کتاب بود. اگر کسی اشعار او را حفظ می‌کرد گویا یک کتاب لغت می‌دانست. ایشان در آن کتاب راجع به این‌که فلزات چرا با هم فرق می‌کنند بیتی سروده است:

نه فلز مستوی الحجم را چون برکشی   اختلاف وزن دارد هر یکی بی اشتباه

یعنی ممکن است دوتا فلز به لحاظ حجم مساوی باشند اما وقتی وزن کنیم می‌بینیم که وزنشان با هم تفاوت دارد.

زر (لکن)، زیبق (الم)، اسرب (دهن)، ارزیز (حل)، فضّه (ند)، آهن (یکی)، مس و شبه (مه)، روی (ماه).

آنچه که بیرون پرانتز آمده اسم فلز است و آنچه که داخل پرانتز آمده وزن مخصوص فلز است به عدد حروف داخل پرانتز؛ مثلاً «زَر» که فلز طلا است وزن مخصوصش صد می‌باشد و چون عدد «لام»  برابر با سی است و عدد «کاف» مساوی بیست و عدد «نون» معادل پنجاه است، لذا مجموعش می‌شود برابر با عدد صَد. بقیه را نیز همانند این نمونه حساب می‌کنیم.

«زیبق» به معنای جیوه است. «ارزیر» به معنای قلع است. «شبه» به معنای فلز برنج است.

بعضی ازحوادثی که برای افراد پیش می‌آید به اعمال قبلی ایشان منوط است. این که گفته شود اصلاً تأثیری ندارد حرف درستی نیست، بلکه تأثیر دارد ولی به این صورت هم نیست که با اختیار منافات داشته باشد و سر از جبر در بیاورد.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,