وحدت و تعدّد نفس مفارق

وحدت و تعدّد نفس مفارق
مهر 20, 1400
18 بازدید

وحدت و تعدّد نفس مفارق شکی نیست که ما از اوایل کودکی معلوماتی را کسب کرده‌ایم و امروز هر یک از ما علومی داریم و مطالب ریاضی، هندسه و غیره را به ما آموختند و بسیاری از اشیاء را در دوران عمرمان ادراک کرده‌ایم و در ذهن و جانمان دارا هستیم. مسلّم است که این […]

وحدت و تعدّد نفس مفارق
شکی نیست که ما از اوایل کودکی معلوماتی را کسب کرده‌ایم و امروز هر یک از ما علومی داریم و مطالب ریاضی، هندسه و غیره را به ما آموختند و بسیاری از اشیاء را در دوران عمرمان ادراک کرده‌ایم و در ذهن و جانمان دارا هستیم. مسلّم است که این علوم در اعضا و جوارح ما نیست؛ زیرا با از دست دادن آن‌ها، این علوم هنوز سر جایش باقی است این معلومات ما عین جان ماست و این‌طور نیست که نفس ما در یک طرف و علم ما در طرف دیگر باشد مخصوصاً طبق مبنای حضرت علامه و دیگر بزرگانی که قائل به اتّحاد عقل و عاقل و معقول هستند؛ چرا که موجود مجرّد، چپ و راست و جهت ندارد. بنابراین همان‌گونه که در آن‌جا می‌گفتیم معلومات ما عین جان ما است، در مورد عقلِ مُفارق که موجودی مجرّد و مُعطی علم به ما است نیز همین حرف را می‌گوییم؛ یعنی اگر مُعطیِ علم مثلاً جبرئیل امین است، ذات او یکپارچه علم است نه اینکه ذات او مثل یک انبار باشد و علم در او باشد، بلکه داراییِ مُعطیِ علم عینِ ذاتِ اوست.
ذات ما یک حقیقت است لکن این حقیقت مراتبی دارد. تجرّدِ محض، تجرّد مثالی و بدن همه از مراتب نفس هستند. ما یک بدن داریم و یک جسد. اینکه در محاورات عرفی می‌گویند: «بدن میت را غسل دهیم و بدن میت را کفن بپوشانیم»، خیلی تعابیر صحیحی نیست؛ زیرا باید بگوییم: «جسد فلانی را کفن کنیم و جسد فلانی را دفن کنیم»؛ چون بدن مرتبۀ نازله نفس است و اگر نفس قطع تعلّق کند و نفسی در کار نباشد دیگر بدنی در کار نیست، بلکه تبدیل به جسد می‌شود. پس نفس ما یعنی آن حقیقت ناطقۀ ما مراتبی دارد: مرتبۀ تجرّد محض که مرتبۀ عقلی است و ادراک کلیات می‌کند؛ مرتبۀ خیالی که ادراک موجودات و صُوَر خیالی می‌کند که در بحث بعدی روشنتر می‌شود که موجودات خیالی چیست و مرتبۀ بدن. همین حرف را در مورد موجودات مجرّدۀ محض و عقول داریم؛ یعنی عقول مراتبی دارند که شامل ما هم می‌شود؛ بدین‌گونه که ما هم مرتبه‌ای از مراتب عقل هستیم، بلکه تمام موجودات این عالَمِ طبیعت مرتبه‌ای از مراتب نازلۀ عقل هستند. از آن‌جایی که هر علتی با معلولی وابستگی و ارتباط دارد، بین علت و معلول بینونت در کار نیست؛ زیرا معلول نمودار علت و ظلّ و سایه برای آن است. لذا همچنان که بین سایه و صاحب سایه تعلّق و وابستگی در کار است، ما می‌توانیم بگوییم که تمام موجودات این عالَم مرتبه‌ای از مراتب عقول هستند؛ چون آن‌ها نقش علیت را دارا هستند و اصلاً هر موجود مافوقی در این عالَم هستی علت است و هر مرتبۀ مادونی معلول او می‌باشد.
نفس مُفارق، وجودی یکپارچه علم
گفتیم که خزینۀ علم بودن عقل مفارق به نحو ظرف و مظروف بودن وعاء جسمانی یعنی مثل کوزه و محتوای آن نیست. وجود موجودات مجرّد عین علم است؛ همان‌طور که ما هر آنچه فرا گرفتیم عین وجودِ ما می‌باشد و نمی‌توانیم به جایی از بدنمان اشاره کرده و بگوییم علم ریاضی در آن قسمت و علم طبیعی ما در قسمت دیگر آن است. ذات آن موجودِ مفارق و جوهرش، نفسِ علم است و وجودش به تمامی علم می‌باشد و اگر علم نور است باید بگوییم وجود آن ذات مجرّد، عینِ نور است و چون علم نور است چنان که اشارتی بدان رفت صحیح است که بگوییم یکپارچه نور است. در دروس پیش گفته شد که ابعاد و اوزان و مقادیر از اوصاف ماده است و هر کجا ماده هست صحبت از وزن، حجم، زمان و مکان است اما موجود مفارق _که گفته شد مفارق به معنای جدای از ماده است _ نه مقدار دارد و نه شکل ، وزن و نه نیاز به زمان و مکان دارد. پس آن موجودی که مفارق از ماده است احکام و اوصاف ماده بر آن صادق نیست؛ چون روح انسان بذاته گوهری عاری از ماده است.
تعبیر به «بذاته» به خاطر این است که موجودات مجرّد طول، عرض و عمق ندارند منتها آن‌ها هم ذاتاً و هم فعلاً مجرّدند و این تفاوت نفس ما با آن‌ها بود؛ یعنی آن‌ها در مقام انجام کار بر خلاف انسان نیاز به ابزار و الات مادی ندارند. اما نفس ذاتاً مجرّد است ولی در این نشئه فعلاً مادی است؛ یعنی اگر قرار است که کاری انجام بدهد نیاز به ابزار مادی دارد؛ مثلاً نفس با ابزار چشم می‌بیند ولی جبرئیل امین بدون نیاز به چشم، می‌تواند ببیند. شخص با اینکه قوه باصره را دارد اما اگر چشم را نداشته باشد نمی‌تواند ببیند مگر اینکه انسانی در این نشئه آن‌چنان از جهت روحی ترقّی کند که به لحاظ فعل هم بی‌نیاز از ابزار و آلات مادی شود؛ مثلاً کسانی که طی الارض دارند می‌توانند در یک لحظه از جایی به جای دیگر بروند. حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالیٰ) در این باره می‌فرماید:

از مردم دیو و دد بریدن چه خوش است در کنج خلوت آرمیدن چه خوش است
بی دیدن چشم و راه پیمودن پا سیر دو جهان کردن و دیدن چه خوش است
این کارها مربوط به نوادری از انسان‌ها است ولی نفس اکثر ما به گونه‌ای است که درانجام فعل نیاز به ابزار مادی دارد. پس روح انسان ذاتاً گوهری عاری از ماده است اما نه فعلاً ولی در عین حال اوصاف ماده بر وی صادق نیست؛ مثلاً صحیح است که گفته شود فلانی از نظر قد و اندازه بلندتر یا کوتاه‌تر از دیگری است ولی در روح کوتاهی و بلندی به معنای مقدار و اندازه راه ندارد هر چند که می‌توان از نظر کمالات معنوی گفت فلانی روحش خیلی بلند است که به معنای برخورداری از کمالات است.
ملاّی رومی در این باره در دفتر اول مثنوی می‌گوید:
گر تو خود را پیش و پس کردی گمان بسته جسمی و محرومی ز جان
زیر و بالا پیش و پس وصف تن است بی‌جهت‌ها وصف جان روشن است
جان مجرّد است و این سو و آن سو ندارد.
جناب میرفندرسکی در قصیدۀ معروفش می‌گوید:
چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
صورت زیرین اگر با نردیان معرفت بر رود بالا همین با اصل خود یکتاستی
صورت عقلی که بی‌پایان و جاویدان بود با همه و بی‌همه مجموعه و یکتاستی
این سخن در رمز دانایان پیشین سفته‌اند پی برد در رمزها آنکس که او داناستی
در نیابد این سخن را هیچ فهم ظاهری گر ابونصر هستی و گر بوعلی سیناستی
می‌توانی گر ز خورشید این صفتها کسب کرد روشن است و بر همه تابان و خود یکتاستی
از باب اینکه «إن مِن شیء إلاّ عندنا خزائنه، و ما ننزّلُه إلاّ بقدر معلوم» هر وجودی که در عالم طبیعت است اصل او در عالم مثال است و اصلِ اصلِ او در عالَم عقول می‌باشد و اصلِ اصلِ اصلِ او در ذات ربوبی است که به آن‌ها اعیان ثابته گویند. هر موجودی که در عالم طبیعت می‌بینیم تنزّل یافتۀ موجودِ قبلیِ خودش هست؛ به این معنا که هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزائن آن در دست خداوند است و هر اندازه که بخواهیم او را تنزّل می‌دهیم.
می‌توانیم به نور خورشید تنظیر کنیم که یک نور است ولی بر همۀ موجودات همین یک نور می‌تابد.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,