پیوستگی و گسستگی اجسام

پیوستگی و گسستگی اجسام
مهر 24, 1400
60 بازدید

پیوستگی و گسستگی اجسام بحث به اینجا رسید که اجسامی که در ظاهر پیوسته و یکپارچه می‎بینیم آیا در واقع همین‌گونه هستند یا اینکه در واقع گسسته‌اند؛ یعنی از اجزای ریز تشکیل شده‌اند و به همدیگر ضمیمه شده‌اند و به علّت خطای باصره است که یکپارچه دیده می‎‌شوند؟ اکثر حکما در طول تاریخ بر این […]

پیوستگی و گسستگی اجسام

بحث به اینجا رسید که اجسامی که در ظاهر پیوسته و یکپارچه می‎بینیم آیا در واقع همین‌گونه هستند یا اینکه در واقع گسسته‌اند؛ یعنی از اجزای ریز تشکیل شده‌اند و به همدیگر ضمیمه شده‌اند و به علّت خطای باصره است که یکپارچه دیده می‎‌شوند؟

اکثر حکما در طول تاریخ بر این باور بودند که اجسام همان‌طور که یکنواخت دیده می‎شوند، پیوسته‌اند ولی بعضی از حکمای پیشین و امروزی می‎‌گویند که اجسام پیوسته نیستند، بلکه گسسته‌اند و از اجزای ریز تشکیل شده‌اند. اکثریت غالب حکمای امروز هم قائلند که اجسام از اتم‌ها تشکیل شده‌اند؛ یعنی این اتم‌ها کنار هم قرار گرفتند و جسم را تشکیل داده‌اند. در گذشته در طول تاریخ قبل از اسلام نوادری از حکمای یونان همین قول را پذیرفته بودند که از جملۀ آن‌ها آقای ذیمقراطیس است که از حکمای قرن پنجم قبل از میلاد می‌باشد. وی به مانند حکمای امروز می‎گفت که اجسام از اجزای صغار صلبه تشکیل شده‌اند؛ یعنی از اجزای خیلی ریز نشکن و سفت که خودشان جسم نیستند ولی با ترکیب آن‌ها جسم درست می‎‌شود. حال سؤالی که پیش می‌آید این است که چطور می‎‌شود آن اجزا جسم نباشند ولی از ترکیبشان جسم درست شود؟

حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) در درس شرح اشارات در توضیح نظریۀ ذیمقراطیس فرمودند که شاید قائلین به این نظریه می‎‌خواهند بگویند که مثلاً فرمول آب H2O است و از دو ملکول هیدروژن و یک مولکول اکسیژن تشکیل شده است. هیدروژن و اکسیژن هیچکدام به تنهایی آب نیست ولی از ترکیب آن‌ها آب درست شده است. هیدروژن و اکسیژن به تنهایی گاز هستند ولی وقتی این‌ها کنار هم قرار می‎‌گیرند جسمی به نام آب درست می‎‌شود که از مایعات است. بنابراین فوری نباید با استناد به ظاهر حرفشان را رد کنیم که چطور می‎‌شود اکسیژن و هیدروژن جسم نباشند ولی جسم بسازند. در هر صورت جناب ذیمقراطیس قولی شبیه قول امروزی‌ها دارد ولی حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) در این درس از استادشان مرحوم آیت الله شعرانی ; بیانی دارند که نشان می‌دهد ایشان قائل بودند که ما یک قول از مثبتین جزء داریم که قائل به اجزاء لایتجزّی هستند؛ یعنی جزئی که هرگز تقسیم و تجزیه نمی‌شود و یک قول هم از آقای ذیمقراطیس داریم و این دو قول هرچند که به ظاهر شبیه یکدیگر هستند ولی باید آن‌‌‌ها را از همدیگر جدا کنید. مرحوم علامه شعرانی می‎‌خواهد بگوید که این دو با هم فرق دارند؛ زیرا آن‌ها که قائل به اجزای لایتجزی هستند _ که در این درس از آن‌ها به مثبتین جزء تعبیر می‎‌شود _ جزء را به هیچ وجه قابل قسمت نمی‌دانند؛ یعنی نه کسراً، نه قطعاً، نه وهماً و نه فرضاً. اما جناب ذیمقراطیس جسم را از برخی جهات قابل تقسیم می‌داند که در ادامه به آن می‌پردازیم.

کسراً: یعنی جسم از اجزای ریزی تشکیل شده که آن اجزاء شکسته نمی‌شوند.

قطعاً: یعنی جسم از اجزای ریزی تشکیل شده که آن اجزای ریز بریده نمی‌شود؛ یعنی نمی‌توان با چاقو آن‌ها را ولو به صورت ظریف دو تکه کرد.

وهماً: یعنی حتی به لحاظ خیالمان هم نمی‌توانیم آن اجزاء را تقسیم کنیم.

فرضاً: یعنی به لحاظ عقل هم نمی‌توان آن‌ها را تقسیم نمود.

تفاوت نظریۀ ذیمقراطیس با نظریۀ مثبتین جزء

به قائلین به اجزای لایتجزی در اصطلاح قائلین به جواهر فرده، قائلین به اتم یا قائلین به مثبتین جزء نیز گفته می‌شود. مرحوم علامه شعرانی ; می‌گوید که ذیمقراطیس در بخشی از نظریۀ خود با قائلین به مثبتین جزء مشترک است و در بخشی دیگر از آن‌ها فاصله می‎‌گیرد؛ یعنی ایشان در این بخش که جسم از اجزای ریزی تشکیل شده که کسراً و قطعاً قابل تقسیم نیست با مثبتین جزء هم‌عقیده است. اینکه آن اجزاء جسم نیستند را هم می‎توان توجیه کنیم به این بیان که همانند آب که خودش اکسیژن و هیدروژن نیست ولی این دو کنار هم آب تشکیل می‎‌دهند، اما از اینجا به بعد دیگر با آن‌ها همراه نیست؛ یعنی آقای ذیمقراطیس آن اجزاء را عقلاً و وهماً قابل تقسیم می‎داند برخلاف قائلین به مثبتین جزء که آن را از این جهت هم قابل تقسیم نمی‌دانند. به عقیدۀ ذیمقراطیس همان جزء ریز دارای ابعاد است ولی ما این مشکل را داریم که فعلاً به ابزاری دست پیدا نکردیم که بتوانیم آن را تقسیم کنیم. به علاوه وهماً و عقلاً که می‎‌شود تقسیم کرد؛ زیرا اگر سه تا از آن اجزای ریز را در کنار همدیگر یکی را در طرف چپ، یکی را در طرف راست و یکی را هم در وسط قرار دهیم، طرف چپ به یک گوشه از وسط چسبیده و طرف راست هم به گوشۀ دیگر از وسط چسبیده است. پس این وسط، این طرف و آن طرف پیدا کرد و اگر این ور و آن ور دارد پس وسط هم دارد. اگر وسط دارد پس قابل تقسیم است ولی اگر ما وسلیۀ برش نداریم دیگر مشکل از ما است.

در ادامه حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) به اتم مثال می‎زند که از اجزایی به نام الکترون، نوترون، پروتون و هستۀ مرکزی تشکیل شده که هیچ‌کدام از جنس خودِ اتم نیستند ولی از ترکیب این‌ها اتم درست می‎‌شود که شاید جناب ذیمقراطیس در چند قرن پیش همین را می‎خواسته بگوید که امروزی‌ها هم تأیید می‎‌کنند.

. به این معنا که جسم عبارت از یک واحد نیست، بلکه مجموعه‌ای از اجزاء ریز است که سخت می باشند؛ یعنی قابل شکستن و تقسیم در خارج نیستند.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,