نیازمندی متحرّک به مُحرّک و انواع حرکت

نیازمندی متحرّک به مُحرّک و انواع حرکت
مهر 21, 1400
12 بازدید

نیازمندی متحرّک به مُحرّک و انواع حرکت مطلب دیگر این است که، هر کجا حرکت است، متحرّک هم وجود دارد و هر کجا که متحرّک است، مُحرّک نیز وجود دارد؛ چون نمی‌شود متحرّک و مُحرّک یکی باشند؛ زیرا متحرّک چیزی را ندارد و مُحرّک می‌خواهد به او اعطا کند و برای این که اعطا کند […]

نیازمندی متحرّک به مُحرّک و انواع حرکت
مطلب دیگر این است که، هر کجا حرکت است، متحرّک هم وجود دارد و هر کجا که متحرّک است، مُحرّک نیز وجود دارد؛ چون نمی‌شود متحرّک و مُحرّک یکی باشند؛ زیرا متحرّک چیزی را ندارد و مُحرّک می‌خواهد به او اعطا کند و برای این که اعطا کند باید آن را داشته باشد. سؤال در اینجا این است که مُحرّک موجودات این عالم کیست؟ مُحرّک حیوان و انسان کیست؟ همچنین باید دانست که حرکت انواع گوناگون دارد؛ از جمله حرکت کمّی و کیفی، مکانی، وضعی، … . مرحوم ملاصدرا رحمة الله علیه حرکت جوهری را نیز قائل شده است؛ یعنی ذات تمام اشیاء در حال حرکت است؛ به این معنا که ذات شیء هم عوض می‌شود نه فقط عوارض شیء.

دیدگاه استقلالی و دیدگاه قیاسی
در این درس موجودات این عالم به دو گونه ملاحظه می¬شوند: یکبار موجودی را فی¬نفسه به صورت مستقل و با صرف¬نظر از موجودی دیگر ملاحظه می‌کنیم و بار دیگر آن موجود را در مقایسه با موجود دیگر لحاظ می‌کنیم. نتیجه در این دو ملاحظه تفاوت دارد؛ بدین صورت که اگر در این نظام هستی موجودی را مستقل نگاه کنیم کامل است؛ مثلاً اگر سنگ را مستقل ملاحظه کنیم، سنگ با صرف¬نظر از هر قیدی همین سنگ است. اگر قرار است در نظام هستی، حَجَر داشته باشیم همین است. اگر چوب را با صرف¬نظر از موجودات دیگر نگاه کنیم و بنا باشد در این عالم چوب داشته باشیم، چوب همین است. اگر گوسفند را ملاحظه کنیم، با صرف¬نظر از موجودات دیگر کامل است و اگر غیر از این باشد، دیگر گوسفند نیست. بنابراین اگر موجودات را به صورت مستقل و مجزّای از یکدیگر ملاحظه کنیم هر کدام در جایگاهش کامل است. اما اگر با نظر دوّم، یعنی با دید نسبی ملاحظه کنیم، هر مافوقی نسبت به مادون خودش کامل است و هر مادونی نسبت به مافوق خودش ناقص است. اگر سنگ را با نبات ملاحظه کنیم، نبات کامل است و سنگ ناقص است؛ چون نبات، رشد و نمو دارد بالندگی دارد ولی اگر همین نبات را با حیوان ملاحظه کنیم، ناقص است؛ چون حیوان کامل‌تر است و حرکت ارادی، احساس، بینایی، شنوایی و سایر ادراکات ظاهری را دارد. همچنین اگر حیوان را با انسان ملاحظه کنیم، حیوان ناقص است؛ چون حیوان قوّۀ عاقله ندارد ولی انسان علاوه بر اینکه تمام کمالات حیوان را دارد، قوّۀ تعقّل نیز دارد. پس در قضاوت نسبت به موجودات این عالم دو دیدگاه وجود دارد: دید استقلالی و دید قیاسی.
حضرت علامه حسن¬زاده (حفظه الله تعالی) در ادامه مثال‌هایی در همین رابطه می فرمایند: دانۀ گندم با صرف¬نظر از هر موجود دیگر لحاظ شود، کاملِ کامل است. هستۀ هلو را اگر با صرف¬نظر از هر موجود دیگری لحاظ کنید کامل است. تکان نخوردن برای مژه کمال است و اگر قرار است مژه باشد همین اندازه و همین شکل هم باید باشد. این مژه¬ها بر هم تطبیق ندارند، بلکه به صورت یک در میان هستند که اگر مگس یا حشره¬ای سراغ چشم ما آمد، مثل سرنیزه مانع و دافع باشد. نگوییم اگر منطبق بر هم بودند، قشنگ بود؛ زیرا در این صورت از لابلای این مژه¬های منطبق بر هم، حشرات به چشم آسیب می¬زدند. پس باید به صورت مشبّک روی هم بیفتند تا به صورت سِپَر باشند. هر چیزی وقتی استقلالی لحاظ شود در جایگاه خودش کامل است اما با دید قیاسی و نسبی، هر چیزی نسبت به بالاتر از خودش ناقص است.
نسبی بودن خیر و شرّ
حضرت علامه حسن¬زاده (حفظه الله تعالی) اشاره¬ای به بحث خیرات و شرور دارند. البته بحث را به صورت اجمال بیان می‌کنند؛ زیرا بحث بسیار دامنه¬دار و مفصّل است. چنان‌که امروزه در کشورهای غربی، دانشمندانِ لائیک به بحث شرور تمسک کرده¬اند و به خداباوران اشکال می‌کنند که اگر بنا بر آنچه شما معتقدید نظام هستی خالق و خدایی دارد که دارای قدرت نامحدود و مطلق است، چرا در عالَم، شرّ وجود دارد؟ به عنوان نمونه چرا سیل و زلزله به وجود می¬آید و باعث مرگ هزاران نفر در زمان محدودی می‌شود و چرا خداوند مانع این شرور نمی‌شود؟ چرا این همه انسان ناقص¬الخلقه وجود دارد؟ چرا ظلم و بی¬عدالتی در جهان وجود دارد؟ اندیشمندان غربی به این قبیل مسائل تمسک نموده و بر وجود خالق هستی اشکال می¬کنند.
اگر بپذیریم شروری در عالَم وجود دارد، از مقایسۀ بین موجودات است؛ یعنی اگر بعضی موجودات نسبت به دیگر موجودات ملاحظه شوند، ناقص¬اند و این نقص منشأ شرّ است، لکن همچنان این سؤال باقی است که چرا شرّ در عالَم راه پیدا کرده است؟ اگر هر چیزی نسبت به خودش کامل است، پس در نظام هستی نباید شرّ داشته باشیم؟
اینکه خیر و شرّ چیست در جای مناسب باید بحث و بررسی شود. در این درس فقط این نکته تبیین شده است که اگر شرّی وجود دارد به لحاظ مقایسه و نسبت¬سنجی بین موجودات است و به لحاظ اول یعنی لحاظ استقلالی، شرّی وجود ندارد.
هنگام روز، ظلمت شب کنار رفته و فجر طلوع کرده و سپیده¬دم پیدا شده است؛ هر چقدر که زمان می¬گذرد، خورشید بیشتر به سمت وسط آسمان آمده و نور آن برافروخته¬تر و هوا نیزگرم¬تر می‌شود. بعد از چند ساعت، خورشید به سمت مغرب حرکت می‌کند و نورش ضعیف می‌شود تا تاریکی شب. حال یکی¬یکی این موارد را بررسی می‌کنیم:
این¬که ظلمت شب کنار رفته، سپیده¬دم پیدا شود و خورشید از افق سر برآورد آیا بد است؟ این¬که با آمدن خورشید به وسط آسمان هوا گرم¬تر می‌شود و بعد از ظهر به سمت مغرب برمی¬گردد و شب پیدا می‌شود آیا بد است؟ البته به همۀ خواص خورشید آشنایی نداریم ولی به همین مقداری هم که آگاهی داریم، هیچ‌کدام از این‌ها را نمی‌توانیم بگوییم بد است. ولی به عنوان نمونه فرض کنید وقتی خورشید طلوع کند دو برادر هر کدام مبلغ پولی در جیبشان گذاشته¬اند و صبح که برای کسب درآمد بیرون می¬روند در ابتدای راه، با فردی برخورد می‌نمایند سپس هر یک مشغول کاسبی می‌شوند و برادر اولی با این مقدار پول، درآمد کلانی کسب کرده و سود برده است و برادر دومی هنوز به بازار نرسیده بخشی از پول را گُم کرده و با بخش دیگر هم نه تنها سودی نبرده، بلکه متحمل ضرر شده است. این دو وقتی به خانه برمی¬گردند، برادر اوّل می¬گوید چه روز خوبی بود و آن آقا که اول صبح با او برخورد کردم خوش¬یُمن بوده است، برخلاف برادر دوم که می¬گوید عجب روز بد و شومی بود! آن آقا خوش¬یمن نبوده است. چرا یکی می¬گوید آن آقا خوش¬قدم است و دیگری می¬گوید نحس بوده؟ آن آقا که یک نفر بود، روز هم که یک روز است و به لحاظ روز بودن هیچ مشکلی ندارد و برای خودش کمال است. پس خیر و شرّی که دو برادر نسبت می‌دهند مربوط به خودشان است؛ زیرا وقتی دو برادر آن شخص را با خودشان قیاس می‌کنند، اُولی چون منفعت برده پس روز خوبی برایش بوده و آن انسان هم خوش¬یمن بوده ولی برادر دیگر چون ضرر کرده می¬گوید بد است. همین مثال را دربارۀ سایر موجودات می‌توانیم بیاوریم؛ مثلاً باد خوب است یا بد؟ یکی می¬گوید خوب است و دیگری می¬گوید بد است. اگر چند روز باد نباشد، شهرهای بزرگ مشکل آلودگی هوا پیدا می‌کنند اما برای باغداری که میوه¬های او تازه رسیده با مختصر بادی می-ریزند و همین باد برای او خیلی بد است. یا اگر کشاورزی گندم را چیده و خرمن کوبیده است، برای جداسازی دانه از کاه نیاز به باد دارد تا کاه را جدا سازد و برای او باد بزرگترین نعمت است و یا به عنوان مثال آفتاب برای این کوزه¬گری که کوزه را ساخته و گذاشته خشک شود، بهترین نعمت است. اما همین آفتاب ممکن است برای دیگری بدترین چیز باشد. کشاورزی که دانه را کاشته خدا خدا می‌کند که باران ببارد و کوزه¬گری که کوزه را گذاشته تا خشک شود، خدا خدا می‌کند که باران نبارد.
در حیوانات نیز چنین شرایطی برقرار است؛ مثلاً مار، عقرب و مگس چه خاصیتی دارد که خدا آن‌ها را آفریده است؟ می‌گویند خدای قادر مطلق شما، این موجودات بی¬خاصیت و مُضرّ را چرا آفریده است؟ سؤالی که مطرح می‌شود این است که آیا این اشکالات وارد است؟
حضرت علامه حسن‌زاده (حفظه الله تعالی) در پاسخ چنین افرادی که قضاوت‌های ناروایی دارند و قائل هستند که شرور اموری نسبی¬اند و در مقایسه با موجودات یکدیگر پیش می¬آید که برخی امور شرّ پنداشته شوند. مار اگر این آب دهان زهرآگین را نداشت نمی‌توانست به حیات خود ادامه دهد؛ این نیش و این آب زهرآگین، وسیلۀ دفاعی او است. جناب شیخ بوعلی سینا در طبیعیات شفا می‌فرماید: «اگر انسان ماری بگیرد و آب دهانش را در دهان آن مار بریزد مخصوصاً اگر آن انسان روزه باشد آن مار می-میرد». خب مگر آب دهان انسان بد است؟ اگر آب دهان نباشد که مشکل پیدا می‌کنیم،آیا در اینجا باید اعتراض کنیم چرا خدا آب دهان را آفرید؟

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,