کارگشا بودن عمل، در عین مهم بودن علم

کارگشا بودن عمل، در عین مهم بودن علم
بهمن 27, 1397
235 بازدید

به دنبال درس و علوم باشید؛ کسب علم، بسیار حائز اهمّیت است چنانکه العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء؛ لذا جهل هم ظلمت است؛ نیز در سوره زمر فرمود: أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما […]

به دنبال درس و علوم باشید؛ کسب علم، بسیار حائز اهمّیت است چنانکه العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء؛ لذا جهل هم ظلمت است؛ نیز در سوره زمر فرمود: أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب.

اما بدانیم انبار کردن علوم و اصطلاحات در ذهن، مشکل ما را -که مواجهه با ابدیت مان است- حلّ نمی کند. بلکه ممکن است علم صرف، موجب عُجب و تکبّر و دور شدن از خداوند بشود.

علم نزد خداوند ارزش است؛ لکن به تنهایی مشکل ما را حل نمی کند؛ باید در کنار آن عمل هم باشد؛ قدم اول هم، انجام واجبات و ترک محرّمات است؛

بارها بیان شد که [در مورد گناهان] کوچک و بزرگ نکنیم و صغیره و کبیره نکنیم. [از همه گناهان باید دوری جست]

اما تنها به واجب و حرام اکتفا نکنیم؛ این مقدار که خودش وظیفه است؛ اما مقداری از این مرز عبور کنیم تا بال و پر بگیریم؛ لذا به مستحبّات هم، مقداری توجّه بکنیم.

وقتی کارگری صبح تا غروب کار کرد و مزدش را هم گرفت، اما برای اینکه کار ما تمام بشود، از او خواهش می کنیم نیم ساعت اضافه کار بکند؛ مزد اضافه تر از حقّ خودش هم می گیرد؛ اما اتفاقاً از او خوشحال می شویم؛ یعنی هشت ساعت کار کرد، اما از نیم ساعت کار او بیشتر خوشحال می شویم؛ جریان مستحبّات هم همین طور است.

در کتاب عوالی اللئالی:

152 وَ فِي الْحَدِيثِ الْقُدْسِيِ‏ لَا يَزَالُ‏ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ‏ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ وَ الْعِبَادَاتِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا وَ رِجْلَهُ الَّتِي يَمْشِي بِه. [بنده پیوسته به وسیله نوافل به من تقرّب می جوید…]

خداوند می فرماید هر وقت خواستید به مکالمه با من بپردازید، به نماز بایستید؛ اگر هم می خواهید من با شما مکالمه کنم، قرآن بخوانید!

جناب حافظ:

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت/  باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین / افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را / با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ / از یمن دعای شب و ورد سحری بود

جناب حافظ:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند / باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی / آن شب قدر که این تازه براتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود / که ز بند غم ایام نجاتم دادند

حضرت علامه در دیوان اشعارخود، شعر کاروان عشق: 

دلا یک ره بیا ساز سفر کن / ز هر چه پیشت آید زان گذر کن

مگر تا سوی یارت بار یابی / دمادم جلوه های یار یابی

دلا بازیچه نبود دار هستی / همه حق است در بازار هستی

بود آن بنده فیروز و موفق / نجوید اندرین بازار جز حق

دلا از دام و بند خو پرستی / نرستی همچو مرغ بی پرستی

چرا خو کرده ای در لای و در گل / در این ولای و گلت بر گو چه حاصل

دلا عالم همه الله نور است / بیابد آنکه دائم در حضور است

ترا تا آینه زنگار باشد / حجاب دیدن دلدار باشد

دلا تو مرغ باغ کبریایی / یگانه محرم سر خدایی

بنه سر را به خاک آستانش / که سر بر آوری از آسمانش

دلا شب را مده بیهوده از دست / که در دیجور شب آب حیات است

{دیجور یعنی تاریکی و ظلمت}

حضرت علامه:

به حسن آنچه كه دادند ندادند مگر / همه از اشك بصر بوده و آه سحري